تبليغاتX
مقداد
 

الوعده وفا...

 

این عکس رو بعد از پرش داخل آب از ارتفاع ۸ متری از علی انداختم.

ترشی نخوره یه چیزی میشه...

 

 

اون دوتایی که رو هوا می بینید، این وری محسن و اون وری علی.

اونی هم که داره عکس میندازه اون پایین محمد اخلاقی عزیز. واقعا یه عکاس با اخلاق و حرفه ای.

اون ور کادر هم عرفان...رئیس بنده!

 

 

اینم از تیم تصویر برداری و کلیپ سازی.

اولین نفر از راست که رکابی پوشیده تهیه کننده، مجتبی طباطبایی عزیز. کارگردان سید مصطفی سیادت که رو زمین نشسته.

 

 

به اینم میگن خیز پلنگی... با هنر نمایی مصطفی.

 

 

اینایی که تو اون قایق می بینید همشون اشهدشون رو خوندن....شما هم اگه یه موقع سوار این قایق شدید حتما این کار رو بکنید...

 

 

اینم یکی دیگه از شیرین کاری های محسن و علی... شاید یه روزی عکس قبلی این عکس رو بزارم.

 

 

اینم یه علی دیگه... پرش از قایق.

 

 

به اینم میگن سرسره مرگ!!!

خداییش خیلی حال میده!!! حیف که وقتش کمه!!!

از یه ارتفاعی حدود ۳۰ متر با شتاب...

 

 

عکس آخری و اولی این پست یه خوره سفارشی شد...

اینم یه جور سکانداریه دیگه...

 

تا بعد...

خدایا ما همه این کارها رو انجام می دیم که شاید بتونیم دلهای زنگار گرفته مون رو جلا بدیم.

توی این ماه مهمونی خدا برای دل کپک زده منم هم دعایی کنید که شاید اتفاقی بیافته...

 

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط مقداد| |
بازخواني فرمايشات حضرت امام خميني (ره)
غلط مي‌كني قانون را قبول نداري قانون تو را قبول ندارد

نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادند به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادند به قانون اساسي.



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط مقداد| |
سلام

مجدد عیدتون مبارک

جاتون خالی، دیشب رفته بودم هیئت، خیلی حال داد...

حاج آقای جوادی طبق معمول آخر صحبتش وصل شد به اهل تسنن، می گفت ابوسفیان لعنت الله بعد از به حکومت رسیدن معاویه آمد قبرستان احد، بالای قبر حضرت حمزه علیه رحمه و با عصا به قبر شریف حضرت حمزه می کوبید و خطاب به او می گفت: کجایی حمزه! بلند شو و ببنین،دین پیامبری که برایش جان خود را فدا کردی، فرزندان من حاکمان همان دین شده اند!!!!!!

می گفت: طرف هر روز بعد از نماز حضرت امیر المومنین علیه السلام رو لعن می کرد!!! یه روز که مهمون داشت فراموش کرد بعد از نماز سریع رفت سمت خونه؛ بین راه متوجه شد که ذکر بعد از نمازش یادش رفته، سریع همون جایی که بود ایستاد و رو به قبله شد و اذکارش رو گفت بعد به سمت منزل حرکت کرد،... نمی تونید تصور کنید بعدش چه کاری انجام داد... بخاطر این اتفاقی که اون شب براش افتاده بود اون زمینی که یادش اومده بود امیر المومنین علیه السلام رو لعن کنه رو خرید و توش یه مسجد ساخت و اسمش رو گذاشت مسجد الذکر (مسجد ذکر و یادآوری)!!!!!!!!!!!!

واقعا نمی دونم چی باید بگم؛ قربون مظلومیتت یا امیر المومنین علیه السلام

تو هیئت چشمم به یه بیت شعر خورد که دلم نیومد اینجا ننویسمش:

"ندهد فرصت گفتار به محتاج کریم

گوش این طایفه آواز گدا نشنیدست"

 

التماس دعا

 

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی

 

نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط مقداد| |